یک......تاک.....تیک .....تاک
محل نزاع دو زمان
کشمکشی میان ِ یک لحظه
کشیدن زمین از زیر پا
شبیه سُر خوردن روی یخ
و معلق ماندن بین زمین و آسمان
و سپس سقوطی آزاد به سمت نه این و نه آن
بارها به آن فکر کرد ه ام
به پایان یک داستان کوتاه
اما شاید نا تمام
تیک......تاک.......تیک....
حقیقت مطلقی است که باور دارم
گذشتن ، مرگ و سپس زندگی
فصلهایی که متولد می شوند ، تا عبور را معنا دهند
و امید را در دل سیاه زمستان بهار سازند
و روشنایی را به تردیدی دوباره نزدیک کنند
تیک.....تاک.....تیک .....تاک

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر