۵/۰۲/۱۳۹۲

تنها امکان یک اتفاق بود
در حادثه ای کنار جاده ای بی انتها
فرصتی که سوخت
میان شعله ای در دستان قمار بازی که بازنده اش
خال چانه ی فالگیری است که با ذغال مشکی می شود
برای بازی لی لی ِ
بچه هایی که بزرگ می شوند در همین حوالی
و خسته اند
پاهایی که می دوند در ماراتونی که خط پایانش
طول عمر کودکانی است که به سن قانونی نمی رسند
وقتی رشته ، رشته می شوند روی طنابهایی که برایشان بافته شده است

هیچ نظری موجود نیست: