دوستِ من

۴/۳۱/۱۳۹۲

يه نیمکت
به عرض ِ شانه هایش
به طولِ قدش
پنجاه ضربه
حد
برای شکستنش
یه چند
سلول انفرادی
برای خرد شدنش
یه قبر بی نام ونشان
برای دفن کردنش
همه
مانده از اوست
 



یک خاطره

ارسال شده توسط علی آبادی در ۸:۵۹:۰۰ ق.ظ.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

پیام جدیدتر پیام قدیمی تر صفحهٔ اصلی
اشتراک در: نظرات پیام (Atom)

اشتراک در

پست‌ها
Atom
پست‌ها
نظرات
Atom
نظرات

درباره من

عکس من
علی آبادی
Iran
نه مستم نه دیوانه نه آن عاشق آواره
مشاهده نمایه کامل من

بايگانی وبلاگ

  • ◄  2014 (18)
    • ◄  ژانویهٔ (18)
  • ▼  2013 (468)
    • ◄  دسامبر (29)
    • ◄  نوامبر (81)
    • ◄  اکتبر (41)
    • ◄  اوت (103)
    • ▼  ژوئیهٔ (214)
      • 1 توی شناسنامه ام ،چیزی نبود اما شاید؟ روی پیشونی...
      • سير تكاملي هنر 4)ادبيات محفلي انسان برای نجات از...
      • زندگی ضجه می زند لحظه هایم را و من شور می زنم د...
      • بودن را فاصله ای نمی یابم ،میان لحظه هایش ، منتظر...
      • از منطق ، صحبت می کنی حساب و هندسه ، به هم می باف...
      • خواهی دید در امتداد رود کنار صخره هایی که ایستادن...
      • 1 منتظر باش عشق من ،لحظه ای را کتاب اخلاقم را باز...
      • هنوز هم سخت بیدار می شوم صبح را با عربده های ساعت...
      • شگستم قلكم را همه دارو ندارم همين مشت خالي است نش...
      • 1 می شه ،زمین خورد باید که بلند شد یا همونجا مٌرد...
      • پریدم از هجوم احساسی سرد کنار برکه ای سبز که ابو...
      • دهانِ گشادشان را عربده می کشند بلند گوها پاهایم ،...
      • يه نیمکت به عرض ِ شانه هایش به طولِ قدش پنجاه ضرب...
      • اسیرم در گذر بودن که زمان در زنجیرِ ثانیه هایش حب...
      • می جنگم ، ثانیه ،ثانیه های زندگی را التماس می کنم...
      • خودم را دور می زنم تا دلیلی برای آمدنم پیدا کنم ن...
      • همین جا بود گوری که جمعی چال شدیم در ساده ترین ات...
      • گاهی مسیری نیست که انتخاب کرده ایم چون شعله ای كه...
      • اینجا سیاه می پرسند و جواب سفید می خواهند اما او ...
      • آشنا ترین احساسم را به مزرعه کاشته ام هنگامی که ه...
      • شاید بهتر آن بود می ایستادم روی همان پایه ای که ت...
      • مقابل چشمانی بهت زده به طولانی ترین کسوف شهر فریا...
      • تردید داشت قدمهایی که کشیده می شدند زیر بار سنگین...
      • زیر چرخ حادثه کشیده می شویم و با خدای اتفاق حال م...
      • از تلاطم زمان تا سکوت لحظه ها که خوابیدن کابوس گذ...
      • مهمترین اتفاق شعرم شده ام که افتاده ام در همین نخ...
      • انعکاس خودم بود درهای بسته ای که به تماشایم ، ایس...
      • ومصیبت بود که می خواند به گوش لحظه های غفلت وقتی ...
      • افتادم میانه راه ، از بلندترین دیوارهای تردید و ...
      • فردا روز دیگری است و دلیلی برای پنهان کردنش نخواه...
      • نگرانم نباش خوبم به حا ل و روز ِ ابری ام نگاه نکن...
      • حتی با پس انداز هم به آروزهای کوچکم نرسيدم تا به ...
      • هولناك هيولايي ترسناك سايه اي از رنگ ترس براي سرك...
      • نه برای اثبات ستاره بودنش نه کسب مدالی برای قهرما...
      • همه شباهت ها دروغ می شوند در سایه هایی که ورق می ...
      • سیر تکاملی هنر شعر(7) بی شک ، اشرف مخلوقات شد ،...
      • پویندی دلیل بی منطقی شد وقتی غروبش را در آغوش می ...
      • و اينچنين جدم آغاز نمود پرسش را تا به من كه چون آ...
      • چرایی که راها شد میان جمله هایی ناتمام و جوابهای ...
      • منتظر نمانده ام عبور کرده ام همه مرزهای ناممکن را...
      • به اندازه آبی آسمانها دلیلم هستی صبر می کنم تمامی...
      • من دو روی این سکه ام بی جهت در دستانت ، بازی ام ...
      • خبر از چه کنم ؟ چه کنم ها ؟ می رسد و " ای کاش "!؟...
      • " غلط کردم " سهم من است معذرت خواستن از خودم ،وطن...
      • خون رد پای آخرین نفسهایش ، و این ویرانه ها است آ...
      • باور نداشتی هیچگاه انکار کرده بودی حتی قبل از آخر...
      • اتفاق نبود لحظه ، لحظه های بودنم حادثه نیست همه ا...
      • می دانی؟ اگر شانه هایم تنها بمانند خاک بی آب و آس...
      • کابوس کدامین رویا شدم؟ وقتی پدر به فرزند خیانت کر...
      • قصه ها گشتم شعر ها سفر کردم کوچه به کوچه،خانه به ...
      • عصبانی می شویم ،گاهی که فاصله ها امیدمان را به اس...
      • 1 کنار بیا ، با خودت بگذر ، تمام شده ام مشتهایت ر...
      • 1 باخته ام ، به تو شاید همه تو را دیگر چیزی برای ...
      • به شرط اينكه به من دروغ نگي ، عاشقم بموني هر چي ك...
      • مثل آدم نه در هفت آسمان ،ميان ستارگان خداي را ياف...
      • 1 می دانم ، که مشت نشانی از خروار داشت نمی دانم ک...
      • زن !؟، مداد و کاغذ صبح ، صبحانه ای حسابی راستی بر...
      • تکیه بر کدامین درخت وقتی خاکی هم نیست، تا که گِلی...
      • کسی از من ، سراغ خواهد گرفت بگویید نیست آدمِ بی خ...
      • فرض دستانم برای چیدنت کوتاه باشند وتو در دورترین...
      • پدرم چون اجدادش ، فرزند را به قربانگاه برد چشم و ...
      • می روم با همین طناب پوسیده ات قعر چاهی که نشانم...
      • هنوز هم کودکم تشنه،گرسنه ،کمی هم حسود برای شنیدن ...
      • به قدر کافی بزرگ شده ام پس چرا؟ سنم بالا می رود؟ ...
      • بكش كنار بي پرده ، با من ؟ نه با خودت در ختان ايس...
      • دور مانده ام گم شده ام ،نیمه راه ماند ه ام در آی...
      • هوا آلوده است فضا ، آلوده خدا را ، سکه ضرب زده ا...
      • ساده نبود اتفاقی که افتاد کار دیروز و امروز هم نب...
      • تحمل می کنم ،فردا را از همین امروز و تکرار می کن...
      • تو همان اتفاقی، که شیرین افتاد و من همان لحظه ام ...
      • درك مي كنم تو را بخاطر سيل خوني كه به راه انداخته...
      • در يادت غوطه ورم همين حالا در بالاترين اوج آسمانِ...
      • غسلم دهيد به تعميد در چشمه زلالِ دوستي. بدنيا آمد...
      • 1 درك مي كنم تو را بخاطر سيل خوني كه به راه انداخ...
      • خشكشان زد خيره خيره نگاهايشان درختاني كه سرود تو ...
      • شايد حق داشته باشي خريت بود در دم گفتم :"دوستت دا...
      • اعتراف می کنم رو راست نبودم با خدای تو و خودم به ...
      • چاره ای ندارم جز پیدا کردنت نزدیکمی ،نزدیکتر از ب...
      • صدایی نداشت این دستِ خسته ، سرد و تنها دیر زمانی ...
      • می روم بی آنکه بدانم کجا؟ می ایستم نه اینکه کاری ...
      • تنها خطی ممتد بر عمق سیاهی نشانی از رفتن داشت و چ...
      • سير تكاملي هنر(5) رابطه شعر و مخاطب یکی از دغدغه ...
      • 1 بي گناه بدنيا آمد اما زياد منتظر نماند كه پستان...
      • تو بریز ،روی سرم می ایستم ، تماشا می کنم چاره ای ...
      • بهار هم غروب کرد با همان تیرکه خرداد را در خون کرد
      • لحظه ،لحظه های عمرم را می سوزانم برای لقمه ای نان...
      • نه! دیگر ادامه نمی دهم برگشتن از همان راهی که دیر...
      • 1 "چه می خواستم ؟چه شد؟" می شنوم ،هربار هنگام تما...
      • منتظرش نبودم سر زده آمد بالاي قله اي يخي گرم،براي...
      • آبی به این آسیاب نریز بی فایده است ، نمی چرخد دیر...
      • نمی بینی نه بخاطر اینکه ،چشم بسته پرواز می کنی شا...
      • یک روزِ سراسر ابری در پایان یک عصرِ سیاه و سفید ع...
      • 1 همه مشکل من با تو این نبود که نفهمیدی فکر کردی ...
      • تجربه تلخی بود دفن ،زیر خرمنها دروغ تمامی آن لحظه...
      • آغاز دوباره ای نبود پایان روزی که می دویدم دشتی پ...
      • بیرون نمی آیم در حبسم ، حبس خانگی عمل مجرمانه ای ...
      • آخرین نفر در انتهای ، آخرین صف منتظرِ طلوع بزرگتر...
      • بازار کسادی است این روزها ، سردِ سردِ سرد اما نه...
      • به شروع آخرین فصل از دوستت دارم هایش رسیده ام میا...
      • از ثانیه ها سکوت، بارور شد ابرهای بی بارانی که با...
  • ◄  2012 (251)
    • ◄  نوامبر (21)
    • ◄  سپتامبر (53)
    • ◄  اوت (12)
    • ◄  ژوئیهٔ (31)
    • ◄  ژوئن (30)
    • ◄  مهٔ (22)
    • ◄  آوریل (25)
    • ◄  مارس (17)
    • ◄  فوریهٔ (8)
    • ◄  ژانویهٔ (32)
  • ◄  2011 (164)
    • ◄  دسامبر (22)
    • ◄  نوامبر (31)
    • ◄  اکتبر (20)
    • ◄  سپتامبر (16)
    • ◄  اوت (15)
    • ◄  ژوئیهٔ (27)
    • ◄  ژوئن (20)
    • ◄  مهٔ (8)
    • ◄  آوریل (2)
    • ◄  مارس (1)
    • ◄  ژانویهٔ (2)
  • ◄  2010 (11)
    • ◄  دسامبر (2)
    • ◄  نوامبر (4)
    • ◄  اوت (1)
    • ◄  ژوئیهٔ (2)
    • ◄  فوریهٔ (2)
  • ◄  2009 (18)
    • ◄  دسامبر (1)
    • ◄  اوت (1)
    • ◄  مهٔ (10)
    • ◄  آوریل (1)
    • ◄  مارس (1)
    • ◄  فوریهٔ (1)
    • ◄  ژانویهٔ (3)
  • ◄  2008 (38)
    • ◄  دسامبر (1)
    • ◄  نوامبر (2)
    • ◄  اکتبر (1)
    • ◄  اوت (2)
    • ◄  ژوئیهٔ (1)
    • ◄  ژوئن (4)
    • ◄  مهٔ (2)
    • ◄  آوریل (16)
    • ◄  مارس (6)
    • ◄  فوریهٔ (1)
    • ◄  ژانویهٔ (2)
  • ◄  2007 (39)
    • ◄  دسامبر (1)
    • ◄  اکتبر (2)
    • ◄  سپتامبر (5)
    • ◄  ژوئن (7)
    • ◄  مهٔ (12)
    • ◄  فوریهٔ (12)
  • ◄  2006 (35)
    • ◄  نوامبر (14)
    • ◄  اکتبر (8)
    • ◄  اوت (3)
    • ◄  مهٔ (2)
    • ◄  آوریل (5)
    • ◄  مارس (3)
  • ◄  2005 (24)
    • ◄  نوامبر (2)
    • ◄  اکتبر (1)
    • ◄  ژوئیهٔ (1)
    • ◄  آوریل (1)
    • ◄  مارس (1)
    • ◄  فوریهٔ (6)
    • ◄  ژانویهٔ (12)
  • ◄  2004 (29)
    • ◄  دسامبر (29)
زمینه پنجره عکس. با پشتیبانی Blogger.