۴/۳۱/۱۳۹۲








هنوزهم با یک آنارشیست زندگی می کنم
یک هرج و مرج طلب
یک اقلیت
که در همه دمکراسی های درونم سرکوب می شود
و در هیچ جمهوری از ذهنم ، انتخاب نمی شود
او ضد آزادی است ، ضد دمکراسی
ضد همه دیوارها ، مرزها و اندیشه ها است
گاهی زن می شود
گاهی درد
و گاهی درد بی درمانی
او نه سیاه می بیند و نه سفید می اندیشد
چون رنگین کمانی است ، می درخشد گاهی که من مست مست می شوم

هیچ نظری موجود نیست: