۵/۰۲/۱۳۹۲

از کنارم تکان نخورد
فریادهایی که می شکست
هنگام پرت شدن ، میان کابوسی سرد ، در گرم ترین فصل مُردن
احساسی برفی ، گوشه سالنی در انتظار ِ زنده به گور شدن
وقتی توبه هم نجاتش نداد
در تابوتی که می مُرد هر صبح تا غروبش

هیچ نظری موجود نیست: