۴/۳۱/۱۳۹۲




حالم
شبیه هیچ زبان قابل فهمی نبود
در طولانی ترین شبی که زود گذشت
کنار شمعی که می سوخت
بیاد او
و من ، که دوباره می شدم
در نگاه خسته پیر زن و دلتنگی هایش
گلی را که به باغچه می سپارد
بیاد او

هیچ نظری موجود نیست: