۴/۳۱/۱۳۹۲



من هم بدم
اما نه به اندازه تو ،
چرا فکر می کنی ، دلیلی برای قانع کردنم داری؟
در زمانی که مجبورم، انتخابی نداشته باشم .
هنوز هم برای فراموش کردن ، به دلایل تو می اندیشم،
به لحظه هایی که برای اولین دفعه ، سردی کوه را کنار تو تجربه کردم ،
و قطره های باران را شمردم
و قدمهای خسته ام را به دوش کشیدم
و گوش سپردم به نفسهای کوهی که دیگر شنیده نمی شد
در مسیری که پایان هماني شد که آغازش کرده بودیم
باید خوشحال می شدم ، پیدا شدنت را
اما غرق شدم
در ناباوری ، گم کردند را

هیچ نظری موجود نیست: