ه نیمکت
به عرض ِ شانه هایش
به طولِ قدش
پنجاه ضربه
حد
برای شکستنش
یه چند
سلول انفرادی
برای خرد شدنش
یه قبر بی نام ونشان
برای دفن کردنش
همه
مانده از اوست
یک خاطره
۶/۲۱/۱۳۹۰
۶/۱۴/۱۳۹۰
۶/۱۲/۱۳۹۰
دوباره برخیزید
سکوت را می شکنند ،نعره شیران
گوسفندان را شیر
خورشید،به آتش می کشد
آفتاب ،کشف حجاب
بزیر می کشد،چادر سیاه شب را
نسیم می رقصد ، دوباره
صلح را
در چمن زار های سبز وطن
و
سکون جاری می شود
در رگهای زندگی
شادی جشن می گیرد آزادی را
و
گرگان ،بیدار می نشینند ،در فاضلاب شهر
به دور هم
دوباره ،برخیزید
سکوت را می شکنند ،نعره شیران
گوسفندان را شیر
خورشید،به آتش می کشد
آفتاب ،کشف حجاب
بزیر می کشد،چادر سیاه شب را
نسیم می رقصد ، دوباره
صلح را
در چمن زار های سبز وطن
و
سکون جاری می شود
در رگهای زندگی
شادی جشن می گیرد آزادی را
و
گرگان ،بیدار می نشینند ،در فاضلاب شهر
به دور هم
دوباره ،برخیزید
می شنوم
اشكهایی که می گریند
می سرایند عشق را
منتظری که درد می کشد،انتظار را
نه آن دور دستها
شاید
همین نزدیکی
پشتِ این دیوارِ یخی
هر روز،هر لحظه ، می خوانم نگاهش را
اما
صدایم می زنند ،وطنم ،مردمم
اسیرم،اسیر باورها
منتظر نمان، نازنين
می ماند ، می دانم،
می گرید ،فریاد را
می شنوم ،
امواجی که می آیند
بهار را
سبز کنند، زمین را
دیر نیست
ویران شدنِ حصار ها
آغوش گرفتند ، بوسیدند
نازنينم
فردا
دور نیست ،
اشكهایی که می گریند
می سرایند عشق را
منتظری که درد می کشد،انتظار را
نه آن دور دستها
شاید
همین نزدیکی
پشتِ این دیوارِ یخی
هر روز،هر لحظه ، می خوانم نگاهش را
اما
صدایم می زنند ،وطنم ،مردمم
اسیرم،اسیر باورها
منتظر نمان، نازنين
می ماند ، می دانم،
می گرید ،فریاد را
می شنوم ،
امواجی که می آیند
بهار را
سبز کنند، زمین را
دیر نیست
ویران شدنِ حصار ها
آغوش گرفتند ، بوسیدند
نازنينم
فردا
دور نیست ،
اشتراک در:
پستها (Atom)



